
بهش میگم تو یه کم سنت کمه برا متعه بچه جون ! در جواب نوشته برام که :
lotfan be matalebi ke khodetan neveshtehid moraje farmaid
!!!!! واقعا دمش گرم با این نکته سنجی ایشون !
منظورشون همون مطالبی هست که درباره عدم محدودیت توانایی متعه کردن به سن خاص بود. (برخلاف دائم)
درباره جمله « ایشالله غم آخرت باشه » براش میگفتم …
اين يه جور فحشه ، یعنی اینکه ایشالله تو زودتر از همه بمیری وغم کسی دیگه رو نبینی !
سوار ماشین شده بودم و داشتم میرفتم به زیارت خانم موقتم (سلام الله علیها) و خیلی خوش حال بودم
رانندهه سر یه جریانی ، شعر زیر رو خوند و حال ما رو گرفت :
به مالت نناز که به یه شب بنده
به حال ت نناز که به یه تب بنده
ابراز اکراه کرد از اینکه من متعه های دیگه هم داشته باشم ، براش مسج دادم :
خدا این «حق» رو قرار داد که مرد یک چند زن داشته باشه و زن یک مرد
بعضیا به این حکم خدا راضی شدند و بعضیا : کرهوا ما انزل الله
غفر الله لی و لک
یکی از رفقا مسج داد که :
اتوبوسی که در راه … تصادف کرد ، شما توش نبودین ؟
گفتم : خیر ، خدا به متعه های ما رحم کرده ! قل رب اغفر و ارحم و انت خیر الراحمین
گفت : سلام بر همسر موقتم
احساس کردم میخواد اذیتم کنه با این جمله ، لذا منم گفتم :
سلام بر یکی از همسران موقتم !!!
خیلی ناراحت بود سر یه قضیه ای
بهش میگم : چرا اینقدر شکننده ای ؟ شاید خیری بوده توش خب ، عسی ان تکرهوا شیئا و هو خیر لکم
اسم خواستگاری برا عقد دائم و … اومد
گفتم : من که نمیام خواستگاریت ، اگه میخوای میتونی باباتو بفرستی خواستگاری من !!!
دیشب رفته بودم پیش پسر خاله
از کیفم شلوار نویی رو درآوردم و گفتم اینو برا روز تولدم بهم هدیه دادند ، با تعجب گفت : اتفاقا به داداش من هم یه شلوار عین همین هدیه دادند.
بهش گفتم : خب ف این فرق میکنه ، اینو طرف مقابل بنده بهم هديه داده !
گفت : اتفاقا اون رو هم طرف مقابلش هدیه داده بهش !!!
پسر خاله مسج داد که : برا یه پروژه ASP کارت دارم میتونی امشب بیای پیشم ؟
بهش گفتم : ببینم تو راجع به من و متعه ام که چیزی نگفتی به مامانت ؟ من امنیت جانی دارم ؟
گفت : آره بابا ، خیالت تخت! من گارانتی ات میکنم که سالم بیای و برگردی !!!
خلاصه ما هم بقصد تجارت! از این سر تهران (صادقیه) کوبیدیم و رفتیم تا اون سر تهرون (حکیمیه)
وقتی رسیدم خونشون ، مامانش هنوز نیومده بود ، رفته بود جلسه بسیج !!!
پسر خاله ما ه از فرصت استفاده کرد و شروع کرد به دست انداختن ما ؛ الان بزار مامان بیاد ، قراره حالتو بگیره ، فک کنم یه روحانی هم دعوت کنه که عقد دائمت رو بخونه با دختر همسایه بغلی !!! و …………
خلاصه ما رو کلی ترسوند ، بعدش گفت دلستر میخوری ؟ گفتم : آره حالا که قراره شهید بشم بیار تا بخورم که تشنه لب نمیرم
گفت : با این طعم ها داریم ؛ آناناس ، هلو ، لیمویی ، انار ، توت فرنگی ، سیب ، کدومشو میخوای ؟
گفتم : همینا فقط ؟ چقدر مردن سخت شده!!!!
میگه : برا یه موضوعی درابره خواستگار جدیدی که برا دائم اومده بود استخاره کردم و بد اومده ، حالا چیکار کنم ؟
میگم : اگه مردد بودی و پنجاه پنجاه که استخاره تکلیفتو تعیین کرده اما خیلی وقتها هست که مردم بجای اینکه زحمت بکشن و از عقل و تحقیق و مشورت و سایر روشهای طبیعی و عقلایی استفاده کنن ، تنبلی میکنن و همشو میندازن گردن استخاره ، که این غلطه.
در لینک زیر هم جالب در این باب نوشت :
یکی از بستگان بهم مسج داده : تونستی مخ فلانی رو بزنی ؟ اگه فامیل شدیم یه تک زنگ بزن !!!
يک نفر در کلوب پرسیده که :
رضايت والدين از نظر شرعي چقدر موثره در آینده دو نفر ؟
براش نوشتم :
در کافی روایت جالبی داریم با این متن که :
عَنِ ابْنِ أَبِی یَعْفُورٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قُلْتُ لَهُ إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أَتَزَوَّجَ امْرَأَةً وَ إِنَّ أَبَوَیَّ أَرَادَا غَیْرَهَا قَالَ تَزَوَّجِ الَّتِی هَوِیتَ وَ دَعِ الَّتِی یَهْوَى أَبَوَاكَ (الکافیج5ص401)از امام صادق علیه السلام ، پرسیدم :
من میخواهم با زنی ازدواج کنم و پدر و مادرم غیر از آن آن را میخواهند
فرمود :
با آنکه دوست داری ازدواج کن و آنچه آنان میخواهند را رها کن.

شهناز ! به شوهرم هوشنگ زنگ نزن وگرنه با من طرفی !!!
از طرف الهام
ای بی ظرفیت ها ، ای بی ظرفیت ها !
بنده از همین جا درود میفرستم بر شهناز خانم که نمیخواد اجازه بده الهام حقشو ضایع کنه.
همونطور که میدونید ، پیغامهای آفلاین یاهو مسنجر ، راه مطمئنی برای درج پیامهای مهم نیست چون گاهی این آف ها اصلا ارسال نمیشه! و گاهی هم مثل امروز من ، مسنجر ممکنه بعد از باز شدن ، پیغام خطا بده و تمام پیامهای آفلاین رو بخوره.
لذا توصیه میکنم دوستانی که سوالات یا مطالب ضروری و مهمی دارند ، از طریق ایمیل یا کامنتها درج بفرمایند.